به گزارش صفحه انرژی؛ ایران از نظر منابع گاز در موقعیتی است که در نگاه اول باید آن را به یکی از قدرتهای اصلی بازار جهانی تبدیل کند. ایران دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد اما این ثروت زیرزمینی هنوز به قدرت صادراتی متناسب با اندازه ذخایر تبدیل نشده است. بررسی مرکز سیاست انرژی دانشگاه کلمبیا نیز بر همین شکاف میان منابع عظیم و ظرفیت محدود صادراتی ایران تأکید دارد. این پارادوکس بزرگی برای ایران است.
جهان در حال جنگیدن برای تأمین گاز است. سرمایهگذاری گازی به ۳۳۰ میلیارد دلار رسیده؛ LNG به یکی از مهمترین ابزارهای امنیت انرژی تبدیل شده اما ایران با یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان همچنان سهم بسیار محدودی از تجارت جهانی LNG دارد. ایران با محدودیتهای سرمایهگذاری، تحریم، فناوری، تأمین مالی، زیرساخت LNG و رشد شدید مصرف داخلی روبهروست. در نتیجه بخش بزرگی از تولید گاز در داخل مصرف میشود و صادرات ایران عمدتاً محدود به بازارهای منطقهای است.
مصرفکننده داخلی به جای صادرکننده جهانی
طبق برآوردهای منتشر شده، صادرات گاز ایران حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیارد مترمکعب در سال است و عمدتاً به کشورهای همسایه انجام میشود. این در حالی است که بحران ۲۰۲۶ دقیقاً نشان داده ارزش استراتژیک گاز در حال افزایش است. حتی ضربه به تأسیسات گازی ایران در جریان جنگ، آسیبپذیری ساختار تولید را آشکار کرد.
میدان مشترک پارس جنوبی/گنبد شمالی که ایران و قطر در آن شریک هستند، یکی از حساسترین نقاط زنجیره گاز منطقه است؛ حملات به تأسیسات گازی ایران، تولید برخی سکوهای این میدان را مختل کرد که البته با تکیه بر متخصصان داخلی و عملیاتهای شبانهروزی بخشی از تولید به چرخه برگشت.
اینجا یک نتیجه مهم شکل میگیرد؛ ایران فقط با مشکل «صادرات گاز» مواجه نیست. مسئله اصلی تبدیل ذخایر گازی به قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. اگر ایران بتواند سرمایه، فناوری و زیرساخت لازم برای توسعه میادین، کاهش مصرف و اتلاف داخلی، افزایش تولید و ایجاد ظرفیت صادراتی LNG یا مسیرهای صادراتی جدید را فراهم کند، افزایش اهمیت گاز در بازار جهانی میتواند یک فرصت تاریخی باشد اما اگر این اتفاق نیفتد، ممکن است یک تناقض عجیب شکل بگیرد؛ کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر گاز جهان را دارد، در دورهای که جهان بیش از گذشته به دنبال گاز امن است، همچنان بیشتر مصرفکننده داخلی منابع خود باقی بماند تا یک صادرکننده بزرگ جهانی.
تغییر نقشه قدرت در بازار جهانی
موج سرمایهگذاری جدید فقط به معنای ساخت چند میدان گازی تازه نیست بلکه در حال تغییر دادن نقشه قدرت در بازار جهانی گاز است و مهمترین برنده فعلی هم آمریکا است. آمریکا پیش از بحران نیز در حال توسعه ظرفیت LNG خود بود. سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ میلیارد مترمکعب در سال ظرفیت جدید مایعسازی LNG در آمریکا به مرحله تصمیم نهایی سرمایهگذاری رسید؛ بالاترین رقم ثبتشده برای صنعت LNG آمریکا. طبق برآورد IEA، سهم آمریکا از بازار جهانی LNG میتواند از حدود ۲۵ درصد در سال ۲۰۲۵ به حدود ۳۳ درصد تا پایان دهه برسد.
یعنی بازار گاز در حال حرکت از یک مدل سنتی به سمت بازاری جهانیتر است؛ بازاری که در آن LNG میتواند گاز را مانند یک کالای قابل حمل بین قارهها جابهجا کند. در چنین بازاری آمریکا فقط یک تولیدکننده گاز نیست؛ یک صادرکننده امنیت انرژی نیز هست اما آمریکا تنها بازیگر نیست. شرکتهای دیگر نیز در حال خرید داراییهای گازی خارج از منطقه هستند.
ورود گاز به عصر امنیت انرژی
بازگشت سرمایه به گاز را نباید بهمعنای شکست انرژیهای تجدیدپذیر تعبیر کرد. اتفاقاً اعداد IEA نشان میدهند سرمایهگذاری در انرژیهای پاک همچنان بسیار بزرگتر است؛ سال ۲۰۲۶ حدود ۲.۲ تریلیون دلار به انرژیهای تجدیدپذیر، هستهای، شبکه، ذخیرهسازی، سوختهای کمانتشار، بهرهوری و برقیسازی اختصاص مییابد. آنچه تغییر کرده، ارزش امنیت انرژی است.
بحران در تنگه هرمز نشان داد یک اختلال ژئوپلیتیکی میتواند تقریباً یکپنجم عرضه LNG جهان را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه شرکتها و دولتها حاضرند برای داشتن منابع متنوعتر، قراردادهای بلندمدتتر و داراییهای گازی خارج از مناطق پرریسک پول بیشتری بپردازند. از همین رو موج جدید گاز را شاید بهتر باشد نه «بازگشت عصر گاز» بلکه ورود گاز به عصر امنیت انرژی نامید.
انتهای پیام/
























