به گزارش صفحه انرژی؛ گذار انرژی بدون تردید در حال وقوع است. انرژیهای تجدیدپذیر در حال گسترش هستند، خودروهای برقی سهم بیشتری پیدا میکنند و گزینههایی مانند هیدروژن و انرژی هستهای مورد توجه بیشتری قرار گرفتهاند. اما این تغییرات هنوز به مرحلهای نرسیدهاند که بتوانند در کوتاهمدت جایگزین نفت و گاز خلیج فارس شوند.
اگر یک جنگ طولانیمدت باعث آسیب دیدن تولید، صادرات یا مسیرهای حیاتی انتقال انرژی شود، جهان میتواند بخشی از کسری عرضه را از تولیدکنندگان دیگر جبران کند، اما نمیتواند به سرعت تمام ظرفیت از دست رفته خلیج فارس را جایگزین کند. افزایش شدید قیمت نفت، تورم، هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی و مواد اولیه و کاهش سرعت تجارت جهانی از جمله پیامدهای چنین وضعیتی خواهد بود.
در حالی که شرکتهای چندملیتی نفتی ممکن است از افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ سود بادآورده به دست آورند، کشورهای خاورمیانه با خسارتهای سنگینی به زیرساختهای انرژی خود مواجه شدهاند. بر اساس برآورد مطرحشده در متن، شرکتهای چندملیتی نفتی در سه ماه نخست پس از آغاز جنگ در فوریه امسال، حدود ۹۳ میلیارد دلار درآمد داشتهاند. در مقابل، حداقل ۸۰ تأسیسات نفت و گاز در کشورهای خاورمیانه آسیب دیدهاند و برآورد آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که برخی از این تأسیسات برای بازگشت به فعالیت به حدود دو سال زمان نیاز دارند.
این مسئله نشان میدهد که افزایش قیمت نفت الزاماً به معنای سودآوری بیشتر برای کشورهای تولیدکننده نیست. اگر زیرساختهای تولید و صادرات آسیب ببینند، حتی کشورهای دارای ذخایر عظیم نیز ممکن است برای بازگرداندن ظرفیت تولید خود با مشکلات جدی مواجه شوند. از سوی دیگر، آسیب به زیرساختهای انرژی میتواند بازار جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد، زیرا کاهش ظرفیت تولید و صادرات در منطقهای که سهم بزرگی از ذخایر و تولید جهانی را در اختیار دارد، به سرعت به کاهش عرضه و افزایش قیمتها منجر میشود.
جهان بدون نفت خلیج فارس هنوز یک سناریوی واقعبینانه نیست
در نهایت، جهان همچنان به نفت و گاز نیاز خواهد داشت و خلیج فارس نیز با وجود تلاشهای مستمر برای متنوعسازی اقتصادهای خود، همچنان برای بسیاری از کشورهای منطقه به منابع نفتی وابسته است. بنابراین، حفاظت از تأسیسات تولید و صادرات انرژی برای کشورهای این منطقه اهمیت حیاتی دارد.
هرچه جنگ خلیج فارس طولانیتر شود، خطر آن برای کشورهای تولیدکننده و مصرفکننده انرژی بیشتر خواهد شد. تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز تنها مسیرهای جغرافیایی نیستند، بلکه بخشی از شبکهای هستند که اقتصاد جهانی را به منابع انرژی خلیج فارس متصل میکنند.
جهان ممکن است در مسیر کاهش وابستگی به نفت حرکت کند، اما هنوز برای عبور کامل از نفت و گاز آماده نیست. نفت همچنان بخش مهمی از حملونقل، صنایع سنگین، پتروشیمی و بسیاری از فعالیتهای اقتصادی را تأمین میکند و خلیج فارس نیز به دلیل برخورداری از ذخایر عظیم، تولید ارزان و زیرساختهای گسترده صادراتی، جایگاهی منحصربهفرد در بازار جهانی انرژی دارد.
یک اختلال کوتاهمدت ممکن است با افزایش تولید سایر کشورها و استفاده از ذخایر و ظرفیتهای موجود مدیریت شود، اما یک بحران طولانیمدت در خلیج فارس میتواند بسیار متفاوت باشد. اگر تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز همزمان یا برای مدت طولانی ناامن شوند، بخش بزرگی از عرضه نفت و گاز و تجارت جهانی با اختلال روبهرو خواهد شد.
چنین شرایطی ممکن است در بلندمدت انگیزه بیشتری برای حرکت به سمت خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر، هیدروژن و انرژی هستهای ایجاد کند، اما این گذار به زمان نیاز دارد. حتی ممکن است بحران انرژی در کوتاهمدت باعث افزایش استفاده از زغالسنگ و سایر سوختهای فسیلی شود.
در نتیجه، پرسش اصلی شاید این نباشد که آیا جهان سرانجام از نفت خلیج فارس عبور خواهد کرد یا نه، بلکه این است که آیا میتواند پیش از وقوع یک بحران طولانی و گسترده، جایگزینهای کافی برای آن ایجاد کند. تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نشده است، ثبات خلیج فارس و امنیت مسیرهای انتقال انرژی همچنان یکی از عوامل مهم ثبات اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند.
انتهای پیام/
























